۱۳۸۷ فروردین ۲۳, جمعه

گاهی در بدترین شرایط ، کمترین دلخوشی ها ، بیشترین روحیه برای داشتن بهترین احساس را در کوتاه ترین زمان به آدم می دهند .

1 - برای گذراندن دوره تکاور سه هفته در کویر اردو زده بودیم .
2 - با خودم دو جین ماشعیر بدون الکل یک لیتری با طعم های لیموئی و آناناس و چیزهایی برای خوردن گرفته بودم .
3 - نزدیک محل اردوگاه کوهی بود که غروب برای استراحت کردن از آن بالا میرفتم و از فراز آن غروب را مینگریستم .
4 - روی نوک قله نشستم و نگاهم را دوختم به افق روبرو که خورشید داشت دامن سرخ غروب بر تن کویر سفید از برف می پوشاند .
5 - بیسکوئیت سبوس دار ساقه طلایی و ما شعیر با هم تناسبی نداشت اما مقوی بود .
7 - در ماشعیر را که باز کردم کف کرد و بیرون زد و بوی الکل در هوا پیچید .
8 - طبق تحقیقات خودم تنها در موارد معدودی آب جو بدون الکل تخمیر میشود و الکل دار میشود .
9 - تعجب کردم و یک جرعه چشیدم . به جرات میتوانم بگویم 5 الی 7 درصد الکل داشت
10 - احساس عجیبی داشتم ، انگار هدیه ایی آسمانی به دستم رسیده .
11 - یک نخ سیگار که از یکی از بچه ها گرفته بودم تا از سر بیکاری دود کنم راروشن کردم و نوشیدم .
12- با خودم حساب میکردم که یک لیتر آبجو 5 درصد برابر با نیم لیتر 10 درصد اثر میگذارد
13 - نه ، تو احساسم را در آن زمان درک نمیکنی ، داشتن یک لیتر آبجو در یکی از سخت ترین دوره های زندگی و خورشیدی هزار رنگ که روبرویم در حال انجام نمایشی رویایی بود مرا به دنیای دیگری برده بود .
14 - فکر میکنی وقتی به چادر برگشتم چکار کردم ؟ تمام ما شعیر ها را باز کردم و یک جرعه از آن نوشیدنم اما همه بدون الکل بودند