۱۳۸۶ دی ۲۹, شنبه

...6...




محمد رضا که بچه اصفهان بود را که یادتان است . همان پسر ریزه و ظریفی که پدرش را سه ماه قبل از آمدن به سربازی از دست داده بود . همانکه دانشگاه صنعتی اصفهان درس خوانده بود و همیشه استرس داشت . یادم است در یکی از پست های گذشته در موردش نوشته بودم . محمدرضا هم از شانس بد یا شاید هم خوب دوره تکاوری افتاده . این پسر اصلا طاقت این یکی را نداشت . همان روز اول دم در باهاش قرار گذاشتم و با هم در یک گروهان افتادیم . می خواستم هوایش را داشته باشم .تختی نزدیک خودم برایش جا گرفتم . اکیپ ما اکیپ خوش خنده و الکی خوشی است . همش در حال آواز و بزن و بکوب هستیم و خود همین مساله روحیه محمد رضا را بهتر کرده و البته خودش هم سعی می کند که قوی تر باشد اما مساله ای که در کلاس جنگ تن به تن اتفاق افتاد هم برای خودش شنیدن دارد .

جلسات اول کلاس جنگ تن به تن کاملا تئوری بود . اول از همه نقاط حساس بدن را به ما معرفی کردند . از پایین به بالا . قوزک پا ، ساق پا ، کشکم زانو ، سفید ران ، بیضه ها ، کلیه ها ، آبگاه ، سیبک گلو ، سر و صورت ، مخچه و در آخر ستون فقرات . بعد از این آموزش ضربه ها شروع شد . اینکه به هر کدام از این قسمتهای حساس چطور و با کجا ها ضربه بزنیم . برای ضربه زدن نکته مهمی وجود داره و اون هم اینه که از اول نباید با تمام نیرو ضربه زد بلکه وقتی که عضو ضربه زننده ( مشت یا پا )به فاصله هفت هشت سانتی متری هدف رسید شوک نهایی واصلی نیرو باید وارد بشه و به هدف نیرویی مضاعف وارد کرد . بعد از این قسمت آموزش دفاع در برابر هر کدام از ضربه هایی که یاد گرفته بودیم را آموزش دادند و بعد آموزش ضربه زدن بعد از دفاع کردن شروع شد .

درس بعدی حمله به وسیله چاقو بود و همینطور پرتاب چاقو . در قسمتی از این آموزش استاد سبک رنجر که سبک رزمی تکاوران است نحوه بریدن حلقوم و گردن را آموزش می داد . محلی که برای گردن بریدن باید استفاده شود حلقوم است . دقیقا زیر سیبک گلو . استاد می گفت که چاقو را از بغل نباید فرو کنید . چون نمی خواهید گوسفند سر ببرید . شما می خواهید بر سر جانتان مبارزه کنید پس باید سریع بکشید . چاقو را از نوک تیغه در حلقوم فرو کنید . سپس گیر داد به محمد رضا که بیا جلو با من ( استاد ) تمرین کن . محمدرضا هم ترسان و لرزان رفت جلوی استاد ایستاد . چند بار این عمل را تمرین کردند و نحوه ضربه را استاد با او کار کرد . بعد رو به محمد رضا اما در واقع برای همه گفت :

وقتی چاقو را در حلقوم فرو می کنی باید یک پیچ به مچ دستت بدهی تا از حلقوم و شاهرک بریده شده هوا بکشد و حریفت زودتر بمیرد . رنجر ها به این کار می گویند قرچ کردن . پس هر وقت حلقوم بریدی یادت باشد حلقومش را قرچ هم بکنی
رنگ از صورت محمد رضا پرید و رنگش مثل گچ دیوار سفید شد . نمی دانم چرا شاید خیلی زیاد از حد این صحنه را تصور کرد در همین موقع یکی از بچه های لرستان با لهجه لری پرسید :
ــ ها استاد ، او وخ خر خرم میکنه ؟
استاد هم گفت : آره حلقوم که پاره بشه خر خر میکنه . چون هوا میکشه از بریدگی حلقوم .
هنوز حرف استاد تمام نشده بود که محمد رضا اول دو تا اوق نا موفق زد و بعد فشارش پایین افتاد و ولو شد روی زمین . بعد از کلاس لرهای یگان محمد رضا را دست می انداختند و بهش می گفتند : قرچ . بعضی هم جمله هایی که قرچ داشته باشد بهش می گفتند . یک جور بازی جمله سازی احمقانه با قرچ راه افتاده بود و لرها این بچه اصفهان حیوونکی رو به ستوه آورده بودند . من داشتم جزوه های درس تخریبات را می خواندم که محمد رضا شاکی آمد پیش من و شکایت لرها را با لهجه اصفهانی غلیظ پیش من آورد که :
ــ این لرها هم خیلی نیجاد(نژاد)پرستن ها
گفتم :
ــ مگه چکارت کردن ممدرضا ؟
گفت : هیچی بابا ، تا من رو می بینند قرچ قرچ می کنند .


ممکنه تعجب کنید که چرا گفت نژاد پرست . این بچه انقدر صاف و ساده و مودبه که بدترین فحشی که میده نژاد پرست است . مگر نه این ربطی به لرها نداره . چون اونها هم در به در دنبال یک تفریح درست حسابی بودند و در آن برهوت تفنن سرگرمی بهتر از محمد رضا پیدا نکرده بودند .