گاهی آدم چیزهایی می شنود که از کله اش اسفناج سبز می شود . چند روز پیش در جمعی
که از قضا درویشی هم در آن جمع بود ، من را دعوت کردند که پیری آمده است ، درویش
و رازدان ، القصه که من به همراه یکی از دوستان که به تازگی از آلمان به ایران آمده بود
به آن مجلس رفتم ، البته هدفم از بردن آن دوست ِ آمده از دیار کفر این بود که شاید به یمن
حضور درویش !! مراسم سماع و چرخی باشد و دوستم که فقط از کودکی قرتی بازی
و دیسکو و کازینو دیده و در زمینه عرفان ندید بدید است ، چیز تازه ای ببیند و در طول
راه ، از آرامش بخش بودن سماع و مراقبه و ... برایش بسیار گفتم .
وارد آنجا که شدم از گوشه ای بوی تریاک و از گوشه ای بود عود در دماغ می زد .
بعد که نشستیم فهمیدیم که مراسم ، مراسم پا منقلی است و اصلن ربطی به سماع ندارد ، البته
شیخنا و مرادنا ، وافور به دست ، آماده پاسخ گویی به تمام سوالات علمی و غیر علمی بودند .
نمی دانم که از کجا این بحث شروع شد اما به جایی رسید که حضرت شیخ فرمودند :
حضرت آدم ، اولین بار که با مقعد مبارک و طاهرشان ، به خواست الهی معده را تخلیه
فرمودند ، در واقع به کلام عامیانه ، ریدن نمودند به کره خاکی ، چون بار اول بود که در
ازای نوش جان کردند تنقلات و اغذیه جات ، چیزی پس میداند بسی متعجب گردیدند و از
تعجب نگاهی عمیق و طولانی به آن توده گه متعفن انداختند و این عادت شریفه در تمام
فرزندان آدم به یادگار مانده .
دوست من که خیلی آدم منطقی و رکی بود در میان خیل مریدان ِ حضرت وافور به دست در
مقام پاسخ گویی بر آمد که استاد ، من گمان می کنم که این قضیه اصلن ربطی به این حرفها
ندارد، چونکه در ایران دستشویی ها ایرانی است این مشکل وجود دارد که آدم با مدفوعش
چشم در چشم می شود ، وگر نه بر روی توالت فرنگی چنین مشکلی نیست ، در واقع سیفون
را میکشی و می رود پایین بی آنکه روی ماه سنده جان را زیارت کنی .
حضرت استاد هم دستی در ریش و موهای نقره فامش کرد و با لحنی حق به جانب فرمود :
البته پسرم در آنجا هم اگر آدم بخواهد نگاه کند ، نگاه می کند . من خودم در منزل ، توالت فرنگی
استفاده می کنم ، اما بعد از هر بار قضای حاجت به آن نگاه می کنم . چون از نسل آدمم .
یکی از شاگردان حضرت استاد در حالی که زبانش را در آورده بود و با تمرکز زیاد ، داخل
حقه وافور را میتراشید ، تا سوخته تریاک ها را دربیاورد ، پرسید : استاد پس چرا جمعی نگاه
نمی کنند ، مگر همه آدمیان ، فرزندان آدم نیستند ؟
استاد که از این زبان درازی عصبانی شده بود ، با انبر منقل ضربه ای به زانوی شاگرد زبان دراز
زد وگفت : بچه جان اون را درست بتراش که یکم شیره ازش بشود در آورد .
سپس رو به این دوست من کرد و با فخر فروشی و تحقیر جواب داد:
آخه عده ای از کسانی که شبیه آدمند از نسل آدم نیستند، میمونند ، به زبان آمریکایی به آنها
می گویند نون دارتی !!!
البته منظور استاد ناندرتال * بود .
تفکر منصفانه در دستشویی :
حالا شما منصفانه با خودتون بنشینید و فکر و تحقیق کنید که ناندرتال هستید یا آدمیزاد ؟
نتیجه نهیلیستی :
حالا که آدم بودن من به نگاهم به انم بستگی دارد ترجیج می دهم ، بشاشم به این آدمیت .
دعای پایانی 1 :
بار الاها ، توفیق چشم در چشم شدن با سنده را که به مثابه سنگ محک آدمیت ماست ، به ما ارزانی دار .
دعای پایانی 2 :
بار الاها ، سپاس که حضرت آدم ، به جای نگاه ، هوس نکرد که انگشتی بزند و مز مزه کند .
* H . neanderthalensis
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر