۱۳۸۴ اردیبهشت ۹, جمعه

شمن نامه 8

سالک جنگجو نمی باید ، بیش از حد لازم به خود بپردازد ، نه به خود و نه به آرزوهایش .
این به خود پرداختن سبب استهلاک روح و خستگی روحی می شود که در نهایت آدمی را
بیمار می کند و نسبت به شگفتیهای جهان پیرامونش کور و کر می سازد .
سالک باید به یاد داشته باشد که جنگ افزار او قصد کردن است ، آرزو کردن از صمیم
قلب ، رها کردن آن و قدم گذاشتن در راه .
سالک باید بداند که زندگی مسیری بی بازگشت است ، در آن اجازه برگشت به کسی
نمی دهند ، بنا براین ، نه حسرتی از آنچه که انجام داده است دارد و نه هیچ گونه کم کاری
برای او موجه است.
زندگی رودخانه ایست که می رود ، گاه آبشاری بلند در راه است و سقوطی خوفناک و گاه
آرامشی رویایی ، گاه سیل خروش و پیش رفتنی عظیم و گاه سکونی رخوت آور .
سالک باید چون ببری در کنار روخانه ای خروشان قدم بزند ، اگر لازم شد درسخت ترین
مواقع تن به آب بزند ، از رودخانه رفع تشنگی کند و در مسیر رود حرکت کند .
زندگی را زنده باشد و زندگی کند .

هیچ نظری موجود نیست: